|
||||||
|
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهای تاپيك | نحوه نمایش |
|
|
#51 (permalink) |
|
مدير انجمن گوناگون
![]()
سپاس ها: 146
سپاس شده 455 در 331 پست
شهرت:: 0 ![]() |
اين قضيه مربوط ميشود به سه سال پيش ...
ما در حال تحقيق بر روي پروژه اي بوديم كه نامش را گذاشتيم پروژه (( اتاق مرگ ))... موضوع خانه اي بود كه ساكنينش ميگفتند يكي از اتاقهاي ان شيطاني ميباشد و حتي از اينكه از جلوي ان اتاق نيز بگذرند هراس داشتند اين اتاق در قسمت زيرين ساختمان واقع بود ... اين خانه درناحيه اي سرسبز و خرم قرار داشت ... ساكنين ان خانه در اصل 5 نفر بودند 2 دختر و يك پسر و بالاخره پدر و مادر ... دو دختر به نامهاي : ليزا و ماري پسر به نام : ادولف مادر و پدر به نامهاي : گاس و اني متاسفانه * ليزا كه دختر كوچكتر بود بطرز وحشتناكي كشته ميشود ( در همان اتاق مرموز ) از همان زمان ان اتاق را اتاق شياطين ميدانند ... ليزا تنها 9 سال داشت ... حال بشنويد از نحوه مرگ ليزا : شب * ساكنين شام را در كنار هم ميل كرده و پس از مدتي هر كدام براي خواب به اتاقهايشان ميروند ... اتاق ليزا نيز همين اتاق مورد نظر ما بوده است ... گويا هر از چند گاهي در اين اتاق سرو صدا هايي رخ ميداده ولي ساكنين عامل ان را باد و... ميدانستند . خلاصه چند دقيقه اي از رفتن ليزا به اتاقش نمي گذرد كه با گريه از اتاق بيرون ميايد ( طبق گفته خانواده ) و خطاب به مادر و پدرش ميگويد : يك كسي توي اتاق منه ... اين كيه ...چرا اينجايه ... مادر و پدر كه به اين عوامل عادت داشته اند دوباره دخترك طفل معصوم را راهي اتاقش ميكنند ولي بعد از مدتي دوباره ليزا بيرون ميايد و همان حرفها ... اين موضوع چند بار تكرار ميشود و پدر و مادر بي فكر و بي مسئوليتش كلافه ميشوند * سرش فرياد كشيده و او را به زور داخل اتاقش ميكنند و در را به رويش قفل ميكنند ... ( گفته ميشد ليزا خيلي خانواده اش را اذيت ميكرده ومتاسفانه هميشه با كم توجهي اعضاء روبرو ميشده است ) خلاصه او را در اتاق زنداني كرده و به اتاق خوابشان كه در طبقه بالا بود رفتند ... حال بشنويد از ليزا : پدر و مادر ميگفتند : وقتي در اتاق خواب بوديم صداي ليزا را ضعيف ميشنيديم ولي پس از مدتي قطع شد ( در حين تعريف اين قضايا پدر و مادر همينطور خودشان را لعنت ميكردند كه چرا حرف دختر كوچولو را گوش ندادند ) خلاصه ديگر تا صبح هيچ صدايي از سمت اتاق ليزا به گوش نرسيد ... صبح ساعت 6 پدر جهت رفتن به محل كار راهي ميشود... در همين حين به سمت اتاق ليزا رفته و در را كه قفل كرده بود باز مينمايد ولي داخل را نگاه نميكند تا ببيند چه اتفاق وحشتناكي براي ليزا روي داده است ... و از منزل خارج ميشود . مادر ادامه ميدهد : ساعت 7 بود كه برخاستم و براي تدارك صبحانه به اشپزخانه رفتم ( پدر معمولا صبحانه نميخورد ) بچه ها نيز بيدار شدند ولي ليزا هنوز خواب بود ... من و بچه ها مشغول صرف صبحانه شديم و ساعت 7:30 بود كه به ماري ( دختر ديگر ) گفتم برو ليزا رو بيدار كن تا بياد صبحانه بخوره ... ماري رفت و ناگهان صداي جيغ وحشتناكي از سمت اتاق ليزا امد من و ادولف ( پسر خانواده ) به سرعت به سمت اتاق دويديم و ماري را ديديم كه شوكه شده بود... دهانش باز مانده و قادر به حرف زدن نبود رنگش مانند گچ بود و همينطور با انگشت به سمت اتاق ليزا اشاره ميكرد ... داخل اتاق شدم و .................................../// ( به اينجا كه رسيد مادر تا حدود دو دقيقه نتوانست حرف بزند و گريه امانش را بريد ) ميدانيد چه ديده بود ؟..................... ليزاي كوچولو كه قدش تقريبا 90 سانت بود بر روي ديوار روبرويي به صليب كشيده شده بود ... تصورش هم مشكل است دستانش بوسيله ميخ به ديوار دوخته شده بود و همينطور در قسمت بالاي ديوار اويزان مانده بود و دستان كوچكش غرق خون بود ( خون خشك شده ) متاسفانه گلوي او نيز توسط يك ميخ به ديوار دوخته شده بود و سرش ثابت مانده بود و با چشمان وحشت زده به روبرو نگاه ميكرد ... تصور كنيد بچه اي كوچك و پاك به اين شكل روي ديوار معلق ... مادر ادامه داد : فقط تونستم جيغي بزنم و ديگه هيچي يادم نمياد ... حالا پدر ادامه داد : من ظهر به خانه باز گشتم خانه ساكت بود بچه ها را صدا زدم ناگهان ادولف با وضعي عجيب دويد و منو بغل كرد دستاش ميلرزيد و دندوناش به هم ميخورد هر چي پرسيدم چي شده ؟ نميتونست جواب بده منو كشيد و به سمت اتاق ليزا برد ... ناگهان همسرم و ديدم كه روي زمين افتاده و هم چنين ماري دخترم رو كه داشت گريه ميكرد ... به سمتشون دويدم و همين كه داخل اتاق ليزا شدم اون منظره وحشتناك رو ديدم فريادي كشيدم و اختيارمو از دست دادم مانند ديوانه ها شده بودم ( خودتون رو جاي اون بذاريد ) ميگفت به همه جا مشت ميزدم / گريه ميكردم / داد ميزدم / اصلا باورم نميشد ميگفتم همش خوابه دختر شيرين من ليزاي من دختر كوچولوي من و ... ( پدر و مادر بخاطر رفتار شب قبلشون با ليزا * دچار عذاب وجدان شده بودند ) مادر تا يك سال در اسايشگاه رواني بستري بود ... بچه ها دچار ناراحتي اعصاب شده بودند ... پدر نيزدچار افسردگي شده بود. ( پدر ليزا جسد به ديوار دوخته اونو پايين اورده بود و در همين حين دچار جنون اني و افسردگي شده بود ولي رفع شد ) ... پليس بعد از اينكه نتوانست قاتلي را در اين مورد دستگير نمايد مورد را مختومه اعلام كرد ... حتي تا چند وقت پدر و مادر را قاتل ميدانست ولي بي گناهي انها اثبات شد ... حال بشنويد از اين : مادر خانواده تا يك سال به علت اختلالات رواني بستري بود ... ولي اعضاي ديگه ميگفتند كه : دو ماه بعد از اون قضيه صداهاي عجيبي ازاتاق ليزا به گوش ميرسيد ... بطوريكه انها در اتاق را قفل كرده و جلوي ان را با وسايل پوشاندند ... انها حتي از جلوي در هم عبور نميكنند و علت ان همان ترسي بود كه بر انها وارد شده بود ... انها از ان اتاق وحشت داشتند ... ( من دوستاني را دارم كه فقط برايم تحقيقات اينگونه انجام ميدهند ... مورد اين خانواده را نيز يكي از انها به من خبر داد ) من نيز به همراه دو تن ازاعضاء گروه راهي اين خانه شديم و علت حضورمان را كمك بيان نموديم ... انها ميگفتند كه : سر و صداي زيادي از اتاق ليزا مي ايد ( البته فقط شبها ) ... ادامه دادند : ليزا را شياطين به صليب كشيده اند ... خلاصه پس از شنيدن اين موارد تصميم گرفتم كه شبي را در اين اتاق بگذرانم تا ببينم موضوع چيست ؟ براي همين به ان خانواده گفتيم كه چند شب مارا در خانه تنها بگذارند و به محلي ديگر بروند ... انها به منزل يكي از اقوامشان رفتند و ما نيز در خانه مشغول شديم ... وسايل را از جلوي اتاق ليزا برداشتيم و وارد شديم ... اتاق سرد و تقريبا تاريكي بود تار عنكبوت كنج هاي اتاق را گرفته بود و همچنين محل سوراخ شدگي دستها و گردن ليزا روي ديوار مشخص بود ... ليزا از ارتفاع 170 سانتيمتر در هوا معلق بوده است ... خلاصه قرار شد كه شب را در همين اتاق بگذرانم تا ببينم موضوع چيست و چه اتفاقاتي در اين مكان رخ داده كه باعث ترس ليزا گشته است ... پس از صرف شام * ساعت 12 وارد اتاق شدم ... اتاق ارام بود روي تخت ليزا دراز كشيدم و همينطور به سقف چشم دوختم يك ساعت گذشت و هيچ خبري نشد ان دو نفري كه همراهم بودند در طبقه بالا منتظر بودن و در اين يك ساعت از طريق موبايل با انها در تماس بودم ولي طبقه بالا هم ارام بود ... تا اينكه ............................. احساس سر دردي خفيف پيدا نمودم متوجه شدم كه قرار است اتفاقاتي بيفتد چشمانم را بستم و تمركز كردم ... اتاق ليزا داراي كمد و گنجه ديواري بود ناگهان درب كمد ليزا به ارامي باز شد من درست درب را نميديدم چون تاريك بود . ولي از صداي ان متوجه شدم كه باز شد اين كمد دو در داشت ناگهان در ديگر نيز به ارامي باز شد مانند اينكه كسي قصد خروج از كمد را دارد ... من به اصطلاح خودم را به خواب زده بودم ولي از زير چشم قضايا را نظاره ميكردم ... درهاي كمد باز شد هيچ صدايي نمي امد همه جا ارام بود و فقط صداي باز شدن درب كمد بود كه سكوت را شكست ... تا چند دقيقه هيچ اتفاقي نيفتاد ولي ناگهان درب گنجه ها نيز باز شد البته تندتر از دربهاي كمد و يهو با شدت بسته شد ... ناگهان از داخل كمد نوري ضعيف را ديدم اين نور به نظر ثابت ميرسيد در همين حين بود كه سر درد عجيبي گرفتم ... از درون داغ شدم و سرم به شدت گيج رفت ... از تخت برخاستم ناگهان توسط نيرويي به عقب رانده شدم ... اين نيرو به سهمگيني نيرويي بود كه الفرد را در بر گرفته بود ... ( اشاره به تاپيك : اگر به اروگوئه رفتيد به اين روح كمك كنيد و تاپيك : پي بردن به راز مردي كه عمودي دفن شده بود ) به ناگاه احساس برون فكني به من دست داد به شدت تمركز نمودم و توانستم اين نيرو را درك نمايم ... ولي انرژي زيادي گرفت ... اين نيرو بسيار قوي بود دربهاي كمد و گنجه همينطور باز و بسته ميشد ... ان دونفري كه در طبقه بالا بودند باتوجه به سرو صدا به پايين امدند ولي جالب اين بود كه درب اتاق باز نميشد ... اونا صدام ميزدند ولي من نميتونستم جوابشونو بدم دهانم قفل شده بود ... اونا تنه هاي محكمي به در ميزدن ولي باز نميشد ... بالاخره از جا بلند شدم و به سمت كمد رفتم بعد از حدود يك دقيقه به كمد رسيدم و داخلش رو نگاه كردم در گوشه كمد نوري رو ديدم ولي هنوز 5 ثانيه نگذشته بود كه نور با شدت به سرم خورد و منو به عقب پرت كرد احساس ميكردم يكي داره منو حمل ميكنه اعصابم خرد شده بود براي همين به شدت تمركز كردم و نيرو فرستادم ... نور داخل كمد از سفيد به به سياه تغيير رنگ داد و به ناگاه ناپديد شد ... من هم كه تا اون موقع احساس ميكردم در دستان كسي قرار دارم مانند كسي كه تكيه گاهشو از دست بده نقش زمين شدم ... بعد از اينكه قضيه تموم شد درب اتاق باز شد و بچه ها داخل اومدن و منو بيرون بردن ... ديگه ناي حرف زدن نداشتم ... تا دوساعت هيچي نگفتم بعد كه حالم بهتر شد كم كم قضايا رو تعريف كردم ... قرار شد يك شب ديگه بمونيم تا جلسه احضاري تشكيل بديم من وقتي روي موردي به اصطلاح (( كليد )) كنم تا تموم نشه ولش نميكنم براي همين يك شب ديگه هم مونديم و روح احضار شد اين روح با سختي فراوان احضار شد و نتيجه اينچنين بود : اين روح متعلق به شخصي به نام (( كايس فاكر )) بود ... او در زمان حيات * مديومي شيطاني بوده و از قضاي روزگار قبر او دقيقا پشت كمد ليزا قرار داشت ... او 50 سال پيش در گذشته بوده ولي بنا بر اعتقادات خاص خودش اونو بي خبر دفن كرده اند ... دقيقا كنار منزلش ... و اينكه هيچ كس نميدانسته در اين مكان قبري مربوط به اين شخص وجود داره ... منزل او بر اثر كهنه و قديمي بودن تخريب ميشود تا اينكه اين محل 10سال پيش توسط پدر و مادر ليزا خريداري ميشود و انها در انجا خانه اي نو بنا ميكنند و خانه را طوري ميسازند كه در وروديشان دقيقا روي دهانه قبر اين مديوم قرار ميگيرد ... اتاق ليزا دقيقا زير درب ورودي خانه قرار دارد و جسد (( كايس فاكر )) نيز پشت كمد زيرزمين قرار ميگيرد ... اين مديوم شخصي خبيث بوده و با شيطان مراوداتي داشته و پس از مرگش نتوانسته به سطح كمال برسد اين مديوم در زمان حياتش اعتقادات پستي داشته و اين اعتقادات را به گور برده است ... او توسط نيروي شيطاني و خباثت استثنايي خويش ان بلا را سر ليزا اورده است ( همانطور كه مرا حمل ميكرد او را نيز بلند نموده و ...) جالب اينكه اثر خباثت اين فرد تا 50 سال بعد از مرگش نيز وجود دارد ... بعدها فهميديم كه اعتقادات مذهبي خانواده ليزا صفر ميباشد و... پس از اينكه به اين موارد پي برديم از داخل كمد ليزا شروع به حفاري كرديم تا به تابوت رسيديم و بعد تابوت را در محلي ديگر به خاك سپرديم ... ولي طفلك ليزا كه ندانسته اسير نيروي شيطاني شد ... روحش شاد ... افرادي مانند اين مديوم دقيقا تحت تسخير شيطان ميباشند هم جسمشان و هم روحشان... و شيطان در كالبد انها رخنه دارد ... اين هم موردي از تلفيق نيروي روح با ماده بطوري كه باعث قتل شد .../// مشخصات كامل : پدر : گاس انريك 40 ساله مادر : اني جوزف 36 ساله دختران : ليزا و ماري 9 و 14 ساله پسر : ادولف 11 ساله محل سكونت : ارژانتين ................///
__________________
Felfel namak |
|
|
|
|
|
#52 (permalink) |
|
مدير انجمن گوناگون
![]()
سپاس ها: 146
سپاس شده 455 در 331 پست
شهرت:: 0 ![]() |
تابوت های نا ارام "
جزيره اوسل در درياي بالتيک کم وسعت و بادخيز صخره اي است .آرنزبورگ تنهاشهر جزيره اي جهان است . معروفیت ان بخاطره نوشابه هائی است که صادر میکند و نیز بخاطره معمای کشف نشده قبرهای " ارنزبورگ " میباشد . " ارنزبورک " تنها شهر جزیره ای جهان میباشد و رسمی در میان خانواده ثروتمند انجا وجود دارد که انها دست بساختن جایگاههایی اختصاصی میزنند تا تابوتهای سنگین جنازه ها را برای مدتی قبل از انتقال به سردابه مجاور , برای تدفین نهائی در ان نگهداری کنند . یک جاده به موازات گورستان امتداد دارد و در این جاده بسیاری از جایگاههای اختصاصی را میتوان مشاهده کرد . یکی از انها که متعلق به خانواده " باکزهودن " است از همه به جاده نزدیکتر میباشد و در انجا بود که یکی از گیج کننده ترین نا ارامیهایی که تا کنون ثبت شده بوقوع پیوست : وزير مختار امريکا در شهر ناپل ايتاليا . رابرت ديل اون اين موضوع راخمير مايه يک گزارش مفصل قرارداده ودر ان به شهادت خانواده بارون دو گولدن استاب تلخيص شده است . در روز دوشنبه 22 زوئن سال 1844 همسر يک خياط به اسم دالمان براي زيارت قبر مادرش عازم گورستان شد. او ودو بچه اش رادر گاري با خود برده بود واسبش را به يک تير چوبي که در مقابل جايگاه اختصاصي خانواده باگزهودن قرار داشت بست.وقتي که چند دقيقه بعداو بطرف گاريش برگشت . اسبش را در حالتي هيجان زه يافت . حيوان شدیدا عرق کرده و ظاهرا وحشت زده بود. اويک دامپزشک را احضار کرد که به تجويز درمان جهاني ان روزگار پرداخت يعني از اسب خون گرفت. خانم دالمان براي بازگوکردن داستان عجيبش سري به بارون دو گولدن استاب در قصر ييلاقي اش در ارنزبورگ زد. بارون مودبانه رفتار کرد . ولي او کاملا نسبت به اين داستان احمقانه درباره يک اسب هيجان زده بي تفاوت بود . او سعي کرد که بدان زن بفهماند. که شايد حيوان را يک زنبور گزيده است يا شايد جانور کوچکي انرا ترسانده چرا که ماديان هاي پير اصولا چموش و بد خلق هستند گفتگوي انها بدون اينکه يکي بتواند ديگري را متقاعد کند به پايان رسيد . در يکشنبه بعد اشخاص زيادي که اسبهايشان را در مجاورت ان جايگاه بسته بودند بعد از اختتام مراسم کليسا حيوان را در حال لرزيدن از ترس يافتند چند روز بعد روستايياني که از همان نقطه عبور مي کردند خبر دادند که از سرداب زير ان جايگاه سروصداهاي غرش خفيفي شنيده ميشود روزها سپري شد و باز هم اسبها در همان محل بهمان وضع وحشت زده دچار شدند چيز غير عادي در شرف وقوع بود و در اين امر شکي نبود ولي ان چه بود؟ صحبت ها و گزافه گويي هاي مبسوطي درباره انچه که بايستي کرد انجام شد شايد بهترين جواب اين بود که يک تحقيق رسمي را ترتيب داد و بدين وضع اشفته يکباره و براي هميشه پايان داد در بدو امر خانواده باگزهودن با اين مداخله سايرين مخالفت کردند . انها اصرار ميورزيدند که تمام اين ماجرا يک توطئه از دشمنان خانوادگي انهاست که مي خواسته با اين حربه انها را احمق جلوه دهد پيش از انکه انها حتي ايده يک تحقيق رسمي را مدنظر قرار دهند چند نفر از اعضاء فاميل خود را برگزيدند تا به بازديد از جايگاه و سردابه زير ان بپردازند و بعد مقامات رسمي اجازه دهند تا خودشان بيايند و ببينند که خبري نيست و همه اينها چيزي به جزء شايعات توخالي و پوچ نيست . مفتشين خانوادگي بزودي دريافتند که چيز غير منتظره اي در انتظارشان است تابوتهاي سرداب همه در وسط اتاق روي هم چيده شده بودند درب هيچکدام گشوده نشده بود ولي همه نشان از جابجا شدن داشتند . گروه تفتيش با صبر و حوصله اتبوتهاي سنگين را دوباره سر جايشان بر روي ميله هاي فلزي دور تا دور سرداب قرار دادند انها با دقت ووسواس خاصي درب سردابه را قفل کردند و انرا مهر وموم نمودند و از روي احتياط و محکم کاري بر روي ان سرب گداخته ريختند تا از دستکاري هاي احتمالي مصون باشند براي چندين روز اوضاع و احوال عادي بود و هيچ گزارش ديگري از سروصدايهاي ترسناک و يا اسبان وحشت زده نرسيد . بعد در يکشنبه سوم زوئيه اوضاع دوباره اشفته شد يازده اسب در حاليکه صاحبانشان در مراسم کليسا شرکت کرده بودند و افسارشان هم در جلوي جايگاه بسته شده بود ناگهان رم کردند عابران شاهد بودند که اسبها بدون هيچ علتي روي پاها بلند ميشوند و جفتک مي اندازند حتي چند تايي هم براي رها شدن از بند خود را به زمين ميزدند . تا زماني که صاحبانشان اگاه شوند 6 راس از اسبها روي زمين افتاده و قادر به برخاستن نبودند و پنج راس از انها با روش مداواي متداوله ان زمان يعني خون گيري نجات يافتند سه راس از اسبهاي تحت معالجه مردند . انهايي که در اين جريان منحصر به فرد اسبهاي خود را از دست داده بودند بزودي به شهروندان خشمگين و نگران ملحق شدند و شکايتي را تسليم انجمن کاتوزيان ارنزبورگ کردند اين دادگاه هم مثل مقامات شهرداري دچار سردرگمي شد و قادر نبود که به تصميم متقضي برسد و در حاليکه در صدور راي اتلاف وقت ميکرد دوباره تقدير دست به کار شد . در اين اوضاع و احوال بود که يک عضو خانواده باگز هودن در گذشت بعد از مراسم کفن پوشي چند عضو خانواده مصمم شدند به بازديد از سردابي که شايع شده بود در ان اتفاقات مشکوکي مي افتد بپردازند انها مهر وموم را ذوب کردند و درب را گشودند با تعجب بسيار باز هم وضع داخل سراب بهم ريخته و اشفته بود يکبار ديگر همه تابوتها در وسط سردابه روي هم تلنبار شده بودند و اين بار بعضي از انها سر وته هم گذاشته شده بودند يکي از تابوتها شکسته شده بود مثل اينکه با خشونت انرا از روي ميله هاي فلزي که محل قرار گرفتنش بود پرتاب کرده باشند کسي يا چيزي همه تابوتها را از محلهاي مخصوصشان جابجا کرده باشند و قبل از اينکه انها را روي هم در وسط سرداب بچيند يکايکشان را به اين سوء و ان سوء پرتاب کرده بود اعضاي حيرتزده فاميل دوباره تابوتها را سر جايشان قراردادند و دوباره درب را مهر وموم کردند و سرب مذاب تازه روي ان ريختند ولي منتظر ماندند تا ببينند اينده برايشان چه حادثه اي را رقم خواهد زد شايعه اين رويداد در سراسر جزيره پيچيد و بدون شک مورد مبالغه هم قرار گرفت بزودي به انجمن کليسا هم اثبات شد که بايد دست به کار شد حالا هر کاري که شده قبل از اينکه کل اوضاع از کنترل خارج شود انها مطابق رسم ديرين همه انجمن ها تصميم گرفتند که خودشان به تفتيش و بررسي محل بپردازند خانواده باگزهودن هنوز با اين دخالت مخالفت ميورزند و استدلال مي کردند که تهديدي که بر ضد رفاه عمومي باشد وجود ندارد انها چنين مي انديشيدند که رويداد فوق در صورت علني شدن براي ابرو خانواده مخرب مي شد.. بنابراين مخالف اين تحقيق بودند يک عضو خونسرد خانواده به ديگران خاطر نشان کرد که انها اينک در وضعيت مطلوبي براي خاتمه دادن به اين حماقتها هستند ايا انها خودشان همين اواخر تابوتها را مرتب نچيده بودند و ايا درب را قفل ومهر وموم نکرده بودند؟ پس از چه مي ترسيدند؟ اگر انها به يک تفتيش رسمي رضايت ميدادند مطمئنا به نفعشان بود او استدلال کرد حالا که خودشان تازه همه چيز را مرتب کرده بودند بهترين زمان ممکنه بود تابراي هميشه جلوي شايعات را بگيرند. خانواده باگزهودن که تا ان زمان از اين طفره ميرفتند سرانجام پي به منظور وي بردند و به اين امر رضايت دادند انها با درخواست تفتيش في الفور انجمن کليسا را دچار حيرت کردند و البته با درخواستشان هم موافقت شد بارون دو گولدن استاب رئيس انجمن وکليسا به همراه دو عضو خانواده باگزهودن باز هم تابوتها را در هم ريخته يافتند اين گروه هم به شدت جا خورده بودند تابوتها را سر جايشان گذاشته و دوباره درب را مهر وموم کردند اينک معلوم بود چه کار بايد کرد بايستي فورا يک تحقيق جامع و کامل در رابطه با اين حادثه و با شرکت مقامات رسمي صورت گيرد . بارون از مقامات کليسا خواهش کرد که اسقفي را براي شرکت در اين کاوش انتخاب کند و اين خواسته هم مورد اجابت قرار گرفت اشخاص ديگري هم که در اين بررسي نقش داشتند .. شهردار و يک پزشک بنام دکتر لوس و يک منشي براي کتابت ديده ها وشنيده ها بود . اين گروه هم قفلها و مهر و موم ها را دست نخورده يافت و همچنين تابوتها راباز جمع شده در وسط سرداب پيدا کرد با اين تفاوت که اينبار تابوتهاي مادر بزرگ و دو بچه از اعضاي سابق خانواده جابجا نشده بودند هيچکدام از صندوق ها نشاني از دستکاري نداشت ولي گروه تصميم گرفتند که براي خاطر جمع شدن از اينکه سرقت انگيزه اين مزاحمتها ي عجيب نيست دو تا از تابوتها را بازگشايي کردند شک انها بي اساس بود چرا که جواهرات روي بدن اجساد دست نخورده بود انها دوباره درب تابوتهارا بستند .ولي سوال اين بود که م*****ين چگونه داخل شده اند؟ از انجا که درب قفل و مهر وموم شده دستکاري نشده بود بازرسان به اين نتيجه رسيدند که بايستي کسي به درون سرداب تونلي زده باشد و بدين ترتيب با ايجاد راه انشعاب نيازي به ورود از درب اصلي نداشته است انها کارگراني اوردند که به کندن کف سرداب مشغول شدند اما چيزي نيافتند بعد در پيرامون جايگاه فوقاني يک خندق عميق کندند ولي باز هم نتيجه اي نگرفتند گروه که کاملا متحير شده بود اين امکان را در نظر گرفت که شايد حدس اولشان خطا بوده باشد و م*****ين بطريقي از درب اصلي وارد شده اند بنابراين تصميم گرفتند که يک تله نبوغ اميز براي ان جن وپري ها يا هرچه که بودند بگذارند انها خاکستر چوب در کف ان سرداب ريخته و بعد درب را قفل و مهر و موم کردند مقداري هم خاکستر نرم به پله هاي منتهي به جايگاه فوقاني و سرداب زير ان ريختند و سپس براي اطمينان بيشتر و براي خاتمه دادن به اين جريان مضحک چندين نگهبان مسلح را براي 72 ساعت تمام در کنار درب انجا گماردند در طي اين مدت نگهبانان چيز غير عادي اي ند يد ند و صدائئ هم نشنيدند . منشي گروه تمام اين قضايا و اسامي همه افراد دخيل را يادداشت کرد پس از سپري شدن سه روز گروه با اطمينان پله ها را پيموده و به درب سرداب رسيدند خاکسترها در تمام طول راه دست نخورده بودند سرپرست گروه مهر وموم را شکست و درب را باز کرد اين بار اغلب تابوتها در نقطه مقابل جايي که سه روز پيش اعضاي گروه انها را مرتب چيده بودند بطور سر و ته و قائم ايستاده بودند در حاليکه سر مردگان روبه پايين قرار داشت باز هم فقط تابوتهاي محتوي مادربزرگ و ان دو طفل جابه جا نشده بود . باز هم گروه مطمئن شد که سرقتي صورت نگرفته است و درب مخفي اي وجود ندارد انها تمام کارهايي را که از دستشان ساخته بود انجام داده و نتوانسته بودند در اين تلاش موفق به گشودن اين رمز شوند ايشان به اتفاق هم راي دادند که بهتر است تابوت ها را از انجا خارج ساخته و در جاي ديگري به خاک سپارند که اين مايه خشنودي خانواده باگزهودن هم شد مزاحمتهاي عجيب مقبره خصوصي خانواده باگزهودن در جزيره اوسل مشابه گزارشهاي ثبت شده در بايگاني کليساي استانتون واقع در سافولک کانتي انگلستان است
__________________
Felfel namak |
|
|
|
|
|
#53 (permalink) |
|
مدير انجمن گوناگون
![]()
سپاس ها: 146
سپاس شده 455 در 331 پست
شهرت:: 0 ![]() |
تجسد ارواح در جاده ها برخی از تسخیر شدگی ها توسط ارواح را می توان به سادگی برحسب اصطلاحات و واژه های مرتبط با علم برسی ارواح و پدیده های ماوراء الطبیعه ای توضیح داد . برای مثال عامل وجودی ((ارواح زمان حادثه)) بواسطه وجود انرژی نافذی است که در محل وقوع یک حادثه تراژیک به جا مانده است. اما برخی رویدادها به این سادگی توضیح پذیر نیستند. ارواح مسافران عبوری : ارواح مسافران عبوری یکی از معمول ترین مشاهدات ارواح در سراسر جهان بشمار می رود. این ارواح در هیبت مسافران عبوری در حاشیه جاده ها پدیدار میشوند . بدون اینکه هرگز سوار اتومبیل های عبوری بشوند. گفته میشود دلیل وجودی این ارواح , حوادث هولناکی است که در بخش های خاصی از جاده در زمان های گذشته روی داده . با وصف این , برخی روابط عاطفی به وقوع پیوسته در طول سفرهای قبلی و احساسات مشابه دیگر نیز می تواند سبب حضور این و ظهور ارواح در جاده ها باشد. یک نمونه رایج مشاهده ارواح مسافران عبوری مربوط به زن جوان پریشانی است که ناگهان بر سر راه رانندگان سیز می شود , و هنگامی که رانندگان توقف می کنند تا به این زن کمک کنند ناگهان در می یابند که او ناپدید شده است. در بعضی موارد این شبح چیزی را پشت سر خود جا می گذارد. در برخی از موارد نیز رانندگان به آدرسی هدایت می شوند که این زن مسافر به آنها ارایه کرده است . این رانندگان نهایتا با رسیدن به آدرس مذکور در می یابند که قبلا حادثه مهیبی در آن محل روی داده و آن زن سال ها قبل در این مکان به قتل رسیده است. در سال 1978 یک موتور سوار در آفریقای جنوبی دختری را سوار بر ترک خود کرد اما ناگهان دریافت که دختر از روی ترک موتور ناپدید شده است. گفته می شود که این موتور سوار در واقع روح ماریا روکس را که ده سال قبل در همین جاده مرده بود , سوار کرده بود. بلوبل هیل: منطقه اطراف بلوبل هیل در ایالت کنت انگلستان شاهد رویدادهای مکرری در خصوص ارواح مسافران عبوری بوده است. در سال 1992 مردی به اسم شارپ گزارشی در مورد ظاهر شدن ناگهانی یک دختر در جلوی اتومبیلش ارایه کرد. اتومبیل شارپ با این دختر برخورد کرد و دختر درست در لحظه حادثه مستقیم به چشمان شارپ نگاه می کرد. شارپ اتومبیل خود را متوقف ساخت تا جسد دختر را بیابد اما چیزی نیافت , او سپس پلیس را خبر کرد اما پلیس هیچ نشانه ای پیدا نکرد . چند سال بعد راننده دیگری تجربه مشابهی را از سرگذراند , با این تفاوت که او جنازه را یافت و یک پتو بر روی آن انداخت و سپس صحنه تصادف را ترک کرد تا کمک بیاورد . هنگامی که راننده به همراه پلیس به صحنه تصادف بازگشتند , از جنازه خبری نبود اما پتو در محل باقی مانده بود بدون اینکه هیچ لکه خونی بر روی آن دیده شود. روح آنزورث: در سال 1958 یک راننده کامیون به نام ((آنژورث )) در جاده آ 38 سامرست در انگلستان مردی را سوار کرد که بارانی خاکستری و مرطوب ار قطرات برتن داشت. این مسافر عبوری حوادث متعددی را که در این جاده روی داده بود برای آنزورث شرح داد. آنزورث هفته های بعد بارها این مرد را سوار بر کامیون خود کرد . آنزورث هیچ فکر خاصی درباره این مسافر عبوری نداشت تا اینکه در یک روز خاص دوباره این مرد را در دو نقطه مختلف جاده مشاهده کرد و این در حالی بود که فاصله این دو نقطه به حدی از یکدیگر زیاد بود که آن مرد نمی توانست در آن واحد در هر دوی این مکان ها باشد. آن مسافر عبوری یک روح بود. ارواح پیام رسان : ارواح حاشیه جاده ها بسیار رایج و معمول هستند. مایک بارنز , یک پزشک آمریکایی در طول جاده ای واقع در صحرای آریزونا مشغول رانندگی بود که ناگهان در حاشیه جاده پسر جوان و نگرانی را در لباس پیشاهنگی مشاهده کرد که با حرکات دست و سر از وی تقاضای کمک دارد. دکتر بارنز پسر جوان را سوار کرد و او دکتر را به سوی یک جاده خاکی که به کوهی بلند ختم میشد, راهنمایی کرد. وقتی به بالای کوه رسیدند , پسر با دست به دره زیر پا اشاره کرد , جایی که یک اتوبوس مدرسه درست چند ثانیه قبل تصادف کرده بود. تنها قربانی این حادثه مرگبار پسر نوجونی بود که لباس پیشاهنگی بر تن داشت. دکتر بارنز کمی بعد متوجه شد که مسافر ناشناس ناگهان غیبش زده است. مسافران ارواح: در برخی از مکان ها تردد مسافران ارواح بسیار زیاد است . یکی از این مکانها ایستگاه (آلد گیت ) در متروی لندن است که هر هفته گزارش هایی در خصوص مشاهده ارواح در این مکان ارایه می شود. فرودگاه ((هیث رو )) لندن نیز خانه تعدادی از مسافران ارواح است. یکی از این ارواح که لباس سیاه بر تن و کلاه لگنی بر سر دارد , از سال 1948 به بعد بر روی یکی از باندهای فرودگاه دیده می شود . گفته میشود که در سال 1948 یک هواپیما به سبب مه غلیظ در فرودگاه , سقوط کرد و همه 22 مسافر آن کشته شدند. هنگامی که ماموران کمک رسانی و امداد مشغول زیر و زو کردن بقایای هواپیما بودند , ناگهان این مرد پدیدار شد و مودبانه از آنها پرسید : ((آیا چمدان مرا پیدا کرده اید ؟)) گفته میشود که از آن سال به بعد هر از چندگاه روح مذکور بر روی همان باند فرودگاه ظاهر می شود. تماس های تلفنی ارواح : بسیاری از افراد مدعی شده اند که تماس های تلفنی با عزیزان مرده خویش داشته اند. اغلب این تماس های تلفنی در طی 24 ساعت پس از مرگ فرد روی می دهد و اکثریت کسانی که به آنها تلفن شده کسانی بوده اند که گره های عاطفی و حسی بسیار عمیقی با فرد متوفی داشته اند. کارشناسان بر این باورند که این نوع ارتباط با هدف رساندن یک پیام , توصه یا هشدار از سوی ارواح به عزیزان آنها برقرار می شود. مواردی هم دیده شده که این تماس های تلفنی در بردارنده پیام های سالگرد تولد , ازدواج و غیره از سوی ارواح به عزیزان آنهاست. آیدا لوپینو ستاره سینما می گوید که پدر وی بعد از شش ماه که از مرگش گذشته بود به وی تلفن کرد تا محل نگهداری اسناد مالکیت خانه را که از چندی پیش گم شده بود , به اطلاع وی برساند. نوشته کارن هارل
__________________
Felfel namak |
|
|
|
|
|
#54 (permalink) |
|
مدير انجمن گوناگون
![]()
سپاس ها: 146
سپاس شده 455 در 331 پست
شهرت:: 0 ![]() |
ارواح سرگردان
سه گروه از ارواح بنابر دلایلی گوناگون به جهان روحی صعود ننموده و در اطراف ما حضور دارند و بهنگام برقراری ارتباطات نا آگاهانه و غیر حرفه ای با انسان تماس حاصل می نمایند که در ادامه به این سه گروه پرداخته و بیش از پیش آنها را به شما معرفی می نمائیم . همانگونه که گفته شد این سه گروه از ارواح بنا بر دلایل گوناگونی اجازه صعود به جهان روحی را پیدا ننموده و کماکان بعد از مرگ در حول کره خاکی بسر می برند و ارواح متعالی که در جلسات حرفه ای و با حضور کارشناسان علوم ماورائی و توسط واسطه های روحی حضور می یابند بحث جداگانه ای است که در شماره های آتی به آن خواهم پرداخت. 1- اولین نوع از این دسته از ارتباطات دقیقاٌ مانند شاسی پخش مجدد دستگاه ویدئو می باشند ! امواجی از گذشته و از وقایع و فعالیت انسانها خصوصاٌ ازحوادث تاریخی و یا حوادث غم انگیزی چون زلزله ، آتش سوزی ، جنگ و جنایت در آن اماکن باقی مانده و پدیده های مشاهده شده در این اماکن تنها تکراری است از آن وقایع و اثری است که ما از آن انرژی های راکد و باقی مانده دریافت می نمائیم . شما می توانید تا که در شرایطی خاص و مطلوب بروز این پدیده ها را بارها و بارها وهربار دقیقاٌ بشکل بار قبل آنرا مشاهده نموده و یا بوسیله دستگاههای مخصوص صدابرداری و تصویربرداری ثبت نمائید. در استان کردستان منطقه ای که اهالی محل آنرا "شیطان دره" می خوانند وجود دارد که در زمانی خاص از سال ، مردم آن ناحیه بوضوح و بدون نیاز به دستگاه های شنیداری روحی اصواتی از یک میدان جنگ قدیمی را استماع می نمایند. صداهائی از جمله صدای اصابت شمشیرها ، شیهه اسبان و .........و بهمین دلیل و عدم اطلاع از علت بروز این اصوات آن محل را "شیطان دره" نام نهاده اند. گروههائی از کارشناسان خارجی هم بارها برای ثبت این اصوات به این منطقه آمده و با این پدیده ماورائی آشنا شده اند. این همان انرژی و امواجی است که از آن دوران باقی مانده و پدیده های حاصله از آن هیچ ارتباطی به ارواح حاضر و یا اعمال آنها ندارند. مشاهده چنین پدیده هائی شاید در برخی موارد ترسناک باشند اما درحقیقت کوچکترین خطری برای انسان نداشته و در مواجهه با یک چنین موارد نادری می توانید تا با خیال راحت آنرا تجربه نمائید. 2- گروه بعدی از ارواح که در هنگام برقراری ارتباطات غیرحرفه ای با انسان تماس حاصل می نمایند بنوعی هستند که شما می توانید تا که آنها را بصورت نیمه تجسد ( نیمه بدن یا تنها چهره) مشاهده نمائید.شما بیش از آنکه ایشان را مشاهده نمائید صدای آنها و یا اصواتی که از فعالیت ایشان پدید می آیند را خواهید شنید. صداهائی چون صدای پا خصوصاٌ در منازلی که با کفپوش چوبی مفروش گردیده اند و یا نوای موسیقی از مبدا نامعلوم. اینگونه از ارواح حضور خود را در برخی از مواقع با بوئی که به مشام شما غیر معمول باشد اعلام می نمایند .( بوئی مانند بوی توتون خام و در برخی دیگر مانند بوی سولفور) در دیگر موارد شما می توانید تا که در صورت تصویربرداری از منزل یا مکانی که روح حضور یافته انواع مختلفی از انرژی روحی همچون "اورب" (دوایر بی رنگ یا در مواردی نادر رنگی) یا "اکتو" ( مانند رشته های نخ سفید رنگ ) و "ورتکس" ( مه مانند) را مشاهده نمائید.در صورت حضور این گروه از ارواح شما در مواردی خود را در معرض لمس شدن و تماسهائی بسیار ملایم احساس خواهید نمود. این گروه از ارواح به اموات انسان مربوط شده و ممکن است تا بدلایلی همچون مرگ ناگهانی و غیرطبیعی ، ترس از صعود به جهان روحی ، ارتکاب گناهان کبیره و یا کارهای ناتمام در هنگام حیات بر روی زمین ، در آن مکان باقی مانده باشند . این حضور ممکن است تا تنها برای عیادت از عزیزان و بازماندگان و یا ارسال پیامی به آنها بوده باشد و در اینصورت بعد از اتمام کار خود سریعاٌ به جهان ارواح باز خواهند گشت. این گروه از ارواح بدلیل عدم صعود به جهان روحی ، دقیقاٌ مانند هنگام حیات خویش بر روی زمین رفتار می نمایند یعنی ممکن است که شما با روح فردی مهربان و آرام و یا فردی نا آرام و خشن مواجه شوید که البته در مورد اینگونه از ارواح مورد دوم بیشتر صدق می نماید ولی هرگونه رفتار غیر دوستانه از جانب ایشان و یا انجام اعمالی که باعث ترس ساکنان آن مکان گردد باعث نمی شود تا که آنها را به ارواح شرور و شیطانی منسوب نمائیم. در مواجهه با این گروه از ارواح این مسئله را بیاد داشته باشید که ما قادر به دیدن آنها نمی باشیم ولی آنها این امکان را دارا می باشند.آنها بهمین خاطر سعی خواهند نمود تا به هر وسیله ممکن توجه شما را نسبت به خود جلب نمایند و همین تلاش گاهی باعث می شود که پدیده های ترسناکی را از جانب ایشان مشاهده نمائیم .گروه دیگری از ارواح انسان نیز وجود دارند که تنها برای آزار و ترساندن شما به این اعمال می پردازند اما اینگونه از پدیده ها را تنها می توان به دلایلی چون احساس مالکیت ایشان نسبت به آن مکان و تمایل ایشان به خروج شما از آن خانه و یا عدم انجام تغییرات در خانه از جانب شما مربوط دانست. برخی از مواقع این گروه از ارواح بنابردلایل ذکر شده اعمالی را انجام می دهند که می تواند برای انسان خطرناک باشد ولی این نوع از فعالیت بسیار نادر بوده و کمتر اتفاق افتاده است. 3- گروه سوم از ارواح مربوط می شوند به ارواح با ماهیت غیر انسان که متاسفانه اطلاعات زیادی از آنها در دست نمی باشد اما یک مسئله اثبات شده که هرگونه ارتباط با این گروه از ارواح می تواند تا بسیار خطر آفرین بوده و موجب بروز خسارات مالی و جانی شود. باید توجه شما را مجدداٌ به این نکته جلب کنم که صدها موجود ماورائی در حول محور فیزیکی و در کنار ما در حال زندگی می باشند که بدلیل عدم توانائی ما در مشاهده این موجودات و عدم علاقه آنها در ارتباط با انسان از وجود آنها و اینکه دارای چه ماهیت و رفتاری می باشند بی اطلاع می باشیم. همانگونه که اشاره نمودم این گروه از ارواح می توانند تا که بسیار خطرآفرین باشند و مسئله ای که علاقمندان به برقراری ارتباط با ارواح باید به آن کاملاٌ توجه داشته باشند این است که در 95% درصد از جلسات روحی این دسته از ارواح حضور می یابند. شما در اولین برخورد انها را بسیار مهربان و صمیمی خواهید یافت. آنها بدلیل توانائی در مشاهده هاله انسان قادرند تا که تمامی تفکرات شما را خوانده و بدین وسیله به سئوالات حتی خصوصی شما پاسخ صحیح بدهند. همین پاسخ های صحیح و رفتار بظاهر مهربانانه آنها باعث خواهند شد تا که اطمینان شما را جلب نموده و بدین ترتیب مجوز تسخیر مکان زندگی و حتی کالبد فیزیکی شما را بدست آورند. در صورت تسخیر شدگی اماکن و یا کالبد افراد توسط این گروه از افراد کمتر کسی قادر خواهد بود تا به ایشان کمک نماید. طبق باور گروهی از محققان روحی ، خصوصاٌ وابستگان به کلیسای کاتولیک ، برخی از مبتلایان به بیماری های حاد روانی تحت تسخیر این گروه از ارواح با ماهیت غیر انسان قرار داشته و بیماری آنها نشات گرفته از همین تسخیر فیزیکی می باشد .
__________________
Felfel namak |
|
|
|
|
|
#55 (permalink) |
|
مدير انجمن گوناگون
![]()
سپاس ها: 146
سپاس شده 455 در 331 پست
شهرت:: 0 ![]() |
رزماري براون يكي از معروفترين مديومهاي معاصر براي الهام روحي بانو رز ماري براون مي باشد. اين بانو به طور ذاتي داراي استعداد مديومي بود او در كودكي تعليمات كمي در موسيقي و نت هاي موسيقي كسب كرده بود و بعد ها در اثر موهبت مديومي قطعات مختلف موسيقي را از ارواح بزرگان موسيقي الهام گرفت از جمله بتهون و شوبرت و باخ و شوپان و ... رزماري بيش از 400 قطعه از12 نوع را از طريق مديومي اموخته و به صورت نت نوشته است. اين موسيقي ها بوسيله كارشناسان موسيقي ازمايش شد و معلوم گرديد كه اين موسيقي ها از سطح فكر و معلومات خانم رز ماري خيلي بالاتر است و مطمئنا قطعات الهام شده است اينها كساني بودند كه ان ارواح را زماني كه زنده بودند خيلي خوب مي شناختند براي نمونه يكي ازين كارشناسات موسيقي يان پاروت بود او پس از تحقيقات طولاني و دقيق درباره موسيقي هاي اين مديوم چنين اظهار داشت من مديوم بودن اين بانو را تاييد كرده و مي گويم كه اين قطعات بوسيله ارتباط با ارواح موسيقيدانان بزرگ در يافت كرده است رزماري در سال 1971 تاريخ زندگي خود را در كتابي بنام سمفونيهاي ناتمام منتشر كرد او درين كتاب توضيح داده است كه قبلا فقط هجده ماه با پيانو تعليم يافته و بعلت فقر نتوانسته به تحصيلاتش در اين زمينه ادامه دهد و هم چنين حوادث روحي و ارتباطات خود را هم شرح داده رزماري علاوه بر سمفونيهاي مهم م قطعات والس رسائل ديگري هم از از ارواح دريافت كرده كه در ان افكار و مشاعر ان ارواح را در جهان اثيري شرح داده است اين خانم در سال 1970 رساله زيبايي بنام بزرگترين مشكل انسان نفس خود انسان است را نوشته كه در ان شرح داده است كه علت ارتباط ارواح با ما و ايجاد ظواهر روحي براي ان است كه ادمي بداند كه روح او جاودانه است و به تكامل ادامه مي دهد . ارواح موسقيدان به او گفته بودند كه ما موسيقي را فقط براي اينكه شما لذت ببريد الهام نمي كنيم و ارزو داريم كه نشان دادن اينگونه ظواهر روحي موجب ازدياد تلاش شما براي درك حقيقت بشود
__________________
Felfel namak |
|
|
|
|
|
#56 (permalink) |
|
مدير انجمن گوناگون
![]()
سپاس ها: 146
سپاس شده 455 در 331 پست
شهرت:: 0 ![]() |
" کشیش سرای بورلی "خانه ای تسخیر شده توسط ارواح
کشیش سرای بورلی "سال 1863 از سوی کشیش اعظم عالیجناب " هنری بال "در نزدیکی رودخانه ای به نام" استور "در" ساکس" انگلستان بنا گذاشته شد. این خانه بزرگ در پی یک آتش سوزی مهیب در فوریه سال 1939 نابود شد. این کشیش سرا, سالیان متمادی اقامتگاه کشیشها وراهبه ها بود.چنین شهرت داشت که زمینی که این خانه بر روی آن بنا شده است در تسخیر ارواح شرور میباشد, حتی قبل از اینکه این بنا احداث شود گزارش هایی از اهالی محل در خصوص پدیده های خارق العاده و عجیب که بر روی زمین این ملک روی می داد ارائه می شد. گفته میشود که" کشیش سرای بورلی "پذیرای ارواح متعددی از جمله روح" هنری بال "نخستسن کشیش ساکن در این خانه بود.دیگر ارواحی که در این خانه وجود داشتند عبارت بودند از روح و شبح یک راهبه و یک کالسکه که اشباح آن را هدایت میکردند که صدای آن در محوطه ساختمان شنیده میشد. همچنین بسیاری از ساکنان خانه از فعالیت ارواح شرور گله میکردند. از جمله اینکه وسایل خانه بدون هیچ دلیلی از جایشان حرکت میکردند. پنجره ها در حالی که بسته بودند خود بخود باز میشدند. عالیجناب" لیونل فوستر" از جمله کسانی بودند که به همراه همسر خود 5 سال در این خانه اقامت کردند. این دو در سال 1930 وارد این کشیش سرا شده و در حین اقامت آنها حدود 2000 حادثه توجیح ناپذیر اتفاق افتاد. این خانه در دوران حیاتش در انگلستان به عنوان" جنزده ترین" خانه در انگلستان معروف بود.این خانه توسط هری پرایس یکی از معروف ترین شکارچیان ارواح در انگلستان مورد بررسی قرار گرفت. البته یک سری از دانشمندان اظهارات" هری پرایس"را در مورد پدیده های این خانه اغراق آمیز دانستند. ولی اشخاص بسیاری از این خانه دیدن کردند و هیچ ** منکر پدیده های عجیب در این خانه نشد, در این خانه صدای ناله یک زن و رد پاهای عجیب وشبح یک راهبه که تقریبا تمام اهالی محل آن را دیده اند شنیده ودیده میشود. از دیگر فعالیت های ارواح در "کشیش سرای بورلی" میتوان به این موارد اشاره کرد: به هم خوردن ناگهانی درها وجای پاها و صداها و آتش سوزی های خود بخودی و دیوار نوشته ها که در عکسها مشاهده میکنید. آواز خوانی گروهی و موسیقی و نورهای عجیب . بوهای عجیب و دود های مرموز ضربات به دیوار های خانه و پرتاب اشیا به طور خود بخودی. یکی از پیام ها که در جلسات احضار ارواح توسط ارواح به افراد داده شده بود گفته می شد که تسخیر شدگی هنگامی به پایان میرسد که خانه کاملا سوزانده شود. سال 1939 هنگامی که" کاپیتان دبلیو.اچ.گرگسون" ساکن " کشیش سرای بورلی "در یک آتش سوزی عمدی این خانه را سوزاند و نابود کرد دلیل تسخیر شدگی آشکار شد و آن اسکلت زنی بود که در زیرزمین خانه مدفون شده بود
__________________
Felfel namak |
|
|
|
![]() |
| کاربران در حال دیدن تاپيك: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای تاپيك | |
| نحوه نمایش | |
|
|
تمام حقوق اين فروم و كليه سايت هاي ناجي متعلق به گروه پزشكي
و مركز آمبولانس ناجي ميباشد.
استفاده از مطالب با ذكر منبع مجاز است.مطالب اين فروم فقط جهت
ارتقاء اطلاعات پزشكي كاربران درج گرديده
و به هيچ وجه جايگزين درمانهاي مستقيم و ارتباط با پزشكان نمي باشد
تهران ، بزرگراه رسالت ، ضلع جنوب شرقی پل سیدخندان
، نرسیده به خیابان دبستان ، پلاک 1354 ، ساختمان ناجی
02188464000
تاریخ تاسیس انجمن : 20/8/1387
Powered by vBulletin Version 3.8.2
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises
LC